کد خبر: 298

تاریخ انتشار: 2020-07-04

امام علی(ع) و رویارویی با جامعه نادان و مردمی که دنبال خرافه‌اند

در این میان توجه دادن جامعه بحرانی به علم و عقل بیش از همه اهیمت دارد. در قرآن آگاهی و علم جایگاه والایی دارد و به پیروی از قرآن در سخنان پیامبر(ص) نیز علم جایگاه برجسته ای دارد و در راستای این دو منبع بزرگ، امیرالمؤمنین(ع) در گفتار خود بیش از هر چیزی از «آگاهی» […]

در این میان توجه دادن جامعه بحرانی به علم و عقل بیش از همه اهیمت دارد. در قرآن آگاهی و علم جایگاه والایی دارد و به پیروی از قرآن در سخنان پیامبر(ص) نیز علم جایگاه برجسته ای دارد و در راستای این دو منبع بزرگ، امیرالمؤمنین(ع) در گفتار خود بیش از هر چیزی از «آگاهی» و «تعقل» در زندگی دم زده است و بزرگترین گرفتاری انسان را «جهل» می داند که نتیجه آن رویکردهای «خرافه گرایانه» در زندگی است.
خبرآنلاین گزیده ای از رویکردهای مهم امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه را به مناسبت میلاد حضرتش، از بیان دکتر محمدمهدی جعفری، پژهشگر نهج البلاغه انتخاب کرده است که می خوانید:

معنای جهل از نگاه امام علی(ع)
حضرت علی(ع) گاهی جهل را مقابل علم، گاهی مقابل معرفت و یک جا مقابل عقل بیان می کنند و گاه جهل را مترادف با ضلالت و کوری آوردند که نمونه هایی از تعبیر ایشان از نادانی در نهج البلاغه وجود دارد.
ایشان در وصف جاهلیت بر این مسئله تأکید می فرمایند که جاهلیت قبل از اسلام به جاهلیت بعد از اسلام تسری پیدا کرده است. حضرت در خطبه دوم نهج البلاغه زمانه جاهلیت را اینگونه توصیف می فرماید:«بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم»، در جاهلیت دانشمندش لجام به دهان زده و جرأت سختن گفتن نداشت و نادان آن جامعه گرامی بودند.

 جامعه نادان از نگاه امام علی(ع)
حضرت در مورد جامعه نادان بسیار زیبا می فرماید. در جریان حضرت موسی(ع) و ساحران وقتی ساحران می گویند تو آغاز می کنی یا ما آغاز کنیم. موسی فرمود: که شما آغاز کنید و ساحران آن طنابها و چوبها را به شکل مار درآوردند و قرآن می فرماید که موسی ترسید. امام علی(ع) بسیار زیبا این ترس را تفسیر فرموده و ساحت حضرت موسی(ع) را هم درباره ترس از مرگ و هم درباره شک در نبوتش رد کرده و حضرت موسی(ع) را از این اتهامات بی اساس تبرئه می کند و می فرماید: موسی (ع) هرگز بر خود نترسید؛ بلکه از چیره گشتن نادانان و پیروز شدن گمراهان ترسید.

 اینجا وقتی نادانان به ظاهر این شعبده را می بینند دیگر دنبال استدلال و مسائل عقلی نیستند و تنها معجزه الهی آنها را بیدار می کند. حضرت امیر(ع) جهل را مترادف گمراهی و ضلالت آورده و در حکمت۳۱ نهج البلاغه می فرماید: کسی که ستیزه جویی او موجب نادانی بسیار گردید کوری او از دیدن حق پیوسته به درازا کشید. حضرت امیر(ع) در این کلام، جهل را نتیجه ستیزه جویی می داند.

 جهل در برابر معرفت
در جای دیگر حضرت امیرالمؤمنین(ع) جهل را در برابر معرفت آورده و می فرماید: اَلْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ کَفَی بِالْمَرْءِ جَهْلاً أَلاَّ یَعْرِفَ قدره یعنی: دانشمند کسی است که قدر خود را بشناسد و برای نشان نادانی شخص همین بس که ارزش خویش را نشناسد.(خطبه ۱۰۲ نهج البلاغه) البته در خطبه ۱۶ نهج البلاغه که در آغاز خلافتشان فرمودند، تأکید دارند که آن کس که برای ستیزه با حق پرده قانون را بدرد در نزد مردم نادان به نابودی افتد. اینجا باز هم می فرماید: باید حق را همواره گفت اما کسی که حق را بگوید و به خاطر حق بایستد در نزد مردم نادان هلاک شود و برای نشان نادانی شخص همین بس که ارزش خویش را نشناسد.

مردمی که زنده دانش هستند و مردمی که دچار مرگ نادانی اند
حضرت در خطبه ۱۴۶ می فرماید: کسانی که با قرآن می زیند و اهل قرآن هستند زنده دانش و مرگ نادانی هستند. یعنی افراد با قرآن آنچنان آگاهی پیدا می کنند- که اهل بیت نمونه بارز آن است- که پیوسته دانش به وسیله آنها زنده می شود . خود دانش در عالم ذهن وجود ندارد بلکه باید در عالم خارج به وسیله دانشمندان زنده شود. لذا زندگی حقیقی دانش هنگامی است که با آگاهی ها و دانشهای قرآنی باشد همچنین این افراد مرگ نادانی هستند یعنی آنچنان به وسیله قرآن آگاهی دارند که برای نادانی به صورت مرگ هستند. البته حضرت علی(ع) تأکید دارد که انسان دانشمند باید از دانش خود استفاده عملی کند والا این دانش می میرد.

حضرت می فرماید: ” فَاِنَّ الْعالِمَ الْعامِلَ بِغیْرِ عِلْمِهِ کَالْجاهِلِ الْحائِرِ الَّذی لایَسْتَفیقُ مِنْ جَهْلِهِ، بَلِ الْحُجَّةُ عَلَیْهِ اَعْظَمُ، وَالْحَسْرَةُ لَهُ اَلْزَمُ…” عالمی که به غیر علمش عمل کند همچون نادانی است سرگردان که از جهلش به هوش نیاید، بلکه حجت حق بر او عظیم تر، و اندوهش دائم تر، و نزد خدا بیش از همه سزاوار ملامت است.

گاهی حضرت امیر(ع)جهل را در مقابل عقل آورده است مثلا در خطبه ۱۸۹نهج البلاغه می فرماید: ” … وَ کَفَی بِذَلِکَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ وَ مُعْتَبَراً لِمَنْ جَهِلَ … ” مرگ را همین بس که برای کسی که خرد ورزد پنددهنده باشد و برای کسی که نمی داند و آن را نمی شناسد عبرت دهنده باشد. یعنی انسان نادان با دیدن مرگ کسی باید عبرت گیرد اما کسی که خردورز است، برای او مرگ به عنوان یک پند است.

 مردم دشمن چیزی هستند که از آن ناآگاهند
در حکمت ۱۷۲ و ۴۳۸ حضرت می فرماید: مردم دشمن چیزی هستند که از آن ناآگاهند. در خطبه ۳۴ حضرت از جمله وظایف امام را دانش آموختن به مردم می داند. از مجموع این مطالب در می بیابیم که امیرالمؤمنین(ع) آگاهی و دانش و خردورزی که مجموع آنها معرفت نسبت به حق است را بالاترین چیز می داند و افرادی که نسبت به این مسائل ناآگاه هستند را به شدت سرزنش می کند و آنها را از حیوان پست تر می داند. آگاهی و دانش بیش از هر چیزی قسمت عمده سخنان حضرت را در برگرفته است و ایشان بیش از هر چیزی چه برای شناخت خدا و جهان و شناخت خود بر آگاهی تأکید می فرماید.

شرح و تفسیر حکمت ۱۷۲ نهج البلاغه
امام علی(علیه السلام) فرمودند: النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا: مردم دشمن چیزی هستند که نمی دانند.
امام علی(علیه السلام) در این گفتار بسیار حکیمانه خود اشاره به یکی از آثار خطرناک جهل کرده می فرماید: «مردم دشمن چیزی هستند که نمی دانند»، (النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا). این دشمنی از آنجا سرچشمه می گیرد که اولاً اشخاص جاهل و نادان احساس نقص در خود می کنند و همین احساس سبب می شود که نسبت به آنچه نمی دانند عداوت و دشمنی به خرج دهند و گاه حتی آنها را ناچیز و بی ارزش بشمارند تا از این طریق نقص خود را برطرف سازند.
ثانیاً هرگاه انسان از اسرار چیزی بی خبر باشد به قضاوت عجولانه می پردازد و در این قضاوت عجولانه با آنچه نمی داند به دشمنی بر می خیزد. ثالثاً جهل همچون ظلمات است و انسان هنگامی که در ظلمات متراکم قرار گیرد هر شبهی از دور می بیند به گفته بعضی از شارحان نهج البلاغه آن را حیوانی درنده یا گرگی خطرناک می پندارد و هر آوازی می شنود آن را نشانه حمله دشمنی می شمرد.

در ظلمات جهل نیز انسان گاه هر مطلبی را مخالف و دشمن خود می پندارد حتی اشخاصی را که درست نمی شناسد با بدبینی به آنها نگاه می کند و به همین دلیل گاه کشورها و ملت ها به جنگ های خونین دست می زنند به سبب این که از حال یکدیگر بی خبرند و هر حرکتی را توطئه ای بر ضد خود می پندارند، لذا یکی از طرق ایجاد آشتی و صفا و اتحاد و دوستی در میان مردم و ملت ها بالابردن سطح آگاهی های آنهاست و این که سران آنها در کنار هم بنشینند و به مذاکره بپردازند و با نیت های واقعی یکدیگر آشنا شوند و یخ های بدبینی ذوب شود و دیوار بی اعتمادی فرو ریزد و در کنار هم با محبت و دوستی زندگی کنند. ریشه این گفتار حکیمانه، قرآن مجید است که می فرماید: «(بَلْ کَذَّبُوا بِمَا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ)، (ولی آنها از روی علم و دانش، قرآن را انکار نکردند،) بلکه چیزی را تکذیب کردند که آگاهی از آن نداشتند».

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در حدیث دیگری در همین زمینه می فرماید: «لا تَعادُوا ما تَجْهَلونَ فَإنّ أکْثَرَ الْعِلْمِ فیما لا تَعْرِفُونَ، به آنچه نمی دانید دشمنی نکنید، زیرا بیشتر دانش ها در اموری است که شما نمی دانید». نیز در حدیث دیگری که مرحوم اربلی در کتاب کشف الغمه آورده می فرماید: «مَنْ جَهِلَ شَیْئاً آبَهُ، کسی که چیزی را نمی داند آن را نکوهش می کند».

قرآن مجید بحثی درباره داستان خضر و موسی دارد. در این داستان بسیار پرمعنا این نکته روشن می شود که چگونه انسان مطلبی را که نمی داند به مخالفت با آن می پردازد. موسی(علیه السلام) بر حسب ظاهر می دید خضر کشتی سالمی را سوراخ و معیوب می کند و یا جوانی را به قتل می رساند و دیواری را در شهر بیگانه ای بدون دلیل تعمیر و مرمت می کند به همین دلیل فریاد اعتراض او بلند شد چون ظاهر را می دید و از باطن قضیه بی خبر بود هنگامی که خضر فلسفه آنها را یک یک برشمرد کاملاً تسلیم شد.

/۶۲۶۲

ارسال دیدگاه

*

code