کد خبر: 659

تاریخ انتشار: 2021-05-08

حبیب؛ همواره همراه با امام

شب تاسوعاست؛ آن جوانمرد ۷۵ ساله با موهای سفید بلند، پیرمردی است از طایفه با شرافت «بنی اسد» که همواره همراه با ولایت است.حبیب، رسول خدا و چهار امام معصوم را دیده ‌است.دوران کودکی اش همزمان با روزهایی است که پیامبر اسلام در مکه ندای توحید و خداپرستی سرداد. او از جمله کسانی بود که […]

شب تاسوعاست؛
آن جوانمرد ۷۵ ساله با موهای سفید بلند، پیرمردی است از طایفه با شرافت «بنی اسد» که همواره همراه با ولایت است.
حبیب، رسول خدا و چهار امام معصوم را دیده ‌است.
دوران کودکی اش همزمان با روزهایی است که پیامبر اسلام در مکه ندای توحید و خداپرستی سرداد. او از جمله کسانی بود که بعد از وفات جانسوز پیامبر، با حضرت علی (ع) بیعت کرد و تا پای جان در رکاب امامان خود گام برداشت و از شاگردان ویژه حضرت شد.
شب تاسوعاست؛ حالا حبیب آمده است تا در ۷۵ سالگی و در روزهایی که موی سیاهی در سر ندارد، حبیب کاروان امام زمانش باشد و در کربلا یاری کند و از حریم اسلام دفاع کند.

 مزار جناب حبیب در سمت غربی رواق جنوبی حرم امام حسین(ع)

حبیب، همواره همراه با ولایت
بعد از شهادت امام حسن (ع) حبیب از جمله شیعیانی است که به امام حسین(ع) نامه می‌نویسد و همراه با مسلم بن عقیل به طور مخفیانه از مردم بیعت می‌گیرد. اما کوفیان از ترس «ابن زیاد» بیعت‌شان را می‌شکنند و فرستاده امام را تنها می‌گذارند.

هنگام ورود امام به کربلا حبیب همراه یار وفاداراش «مسلم بن عوسجه» راهی کربلا می‌شود و از ترس سربازان ابن زیاد روزها را استراحت می‌کنند و شب‌ها حرکت می‌کنند تا اینکه در روز هفتم محرم در کربلا به سپاه امام ملحق می‌شوند.
حبیب وقتی سپاهیان اندک امام را می‌بیند از او می‌خواهد که راهی قبیله‌اش «بنی‌اسد» در همان حوالی شود تا آنان را به یاری امام زمان خود دعوت کند. امام خواسته او را قبول می‌کند و حبیب راهی می‌شود. او به میان قبیله خود می‌رود و برای آنان از دعوت پسر دختر رسول خدا می‌گوید و در نهایت ۹۰ نفر را با خود همراه می‌سازد.
شخصی خبر این رهسپاری را با عمربن سعد می‌رساند. عمر ۴۰۰ مرد جنگی را برای درگیری با آنها می‌فرستد و در نهایت تعدادی از سپاه بنی اسد به شهادت می رسد و آنها که زنده می‌ماند می‌گریزند. وقتی حبیب این خبر را به امام می‌رساند. امام ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» را به زبان می‌آورد.

شب تاسوعا بر حبیب چه گذشت؟
شب تاسوعا یاران امام هرکدام در گوشه‌ای نشسته‌اند و هوای خیمه‌ها و حرم را دارند تا مبادا دشمن شبانه بخواهد به خاندان رسول خدا آسیبی برساند.
ساعاتی از شب که می‌گذرد امام وارد خیمه خواهرش حضرت زینب (س) می شود.
حضرت زینب در این زمان از نیت یاران می‌گوید و از حضرت می‌پرسد که:
«آیا یارانش را امتحان کرده است؟ آیا به وفاداری آنها اعتماد دارد؟»

حضرت رو به خواهرش قسم یاد می‌کند که آنها را امتحان کرده است و بر نیت‌شان شکی ندارد.
نافع بعد از شنیدن این سخنان گریه‌اش می‌گیرد و خود را به حبیب می‌رساند و ماجرا را برای او بازگو می‌کند.

حبیب می‌داند باید برای تسکین دختر امیرالمومنین کاری انجام دهد پس یارانش را صدا می‌زند و به آنان می‌گوید: « به آن خدایی که بر ما منت نهاد تا دراین جایگاه قرار بگیریم و سربازان امام زمانش باشیم. اگر فرمان امام نبود. اکنون شتابان به سوی سپاه دشمن حمله می‌بردیم تا که نفس خویش را پاک و روشن کنیم.»

حبیب، آنان را  گرد خیمه زنان اهل بیت جمع می‌کند و اصحاب شمشیرهایشان را از غلاف بیرون می‌کشند رو به خیمه می‌گویند:
« ای حریم رسول خدا این شمشیر جوانان و جوانمردان شماست. این شمشیرها به غلاف نخواهد رفت تا این که گردن بدخواه شما را بزند. این نیزه پسران شماست که سوگند یاد کرده اند که بر سینه بدخواهان و بیعت شکنان و دشمنان شما فرو روند.»

حبیب در عاشورا
روز عاشورا حبیب فرماندهی چپ سپاه امام را به عهده دارد.
حبیب در مبارزه با سپاه دشمن، ۶۲ نفر از سپاه عمربن سعد را به هلاکت می‌رساند و در نهایت فردی از «بنی تمیم» با شمشیر خود ضربه‌ای به سر او می زند و بعد از آن فرد دیگری با نیزه‌اش بر حبیب ضربه می‌زند و حبیب از اسب به زمین افتد. تا اینکه حصین فرق حبیب را با شمشیر می‌شکافد و فرد دیگری سر حبیب را جدا می‌کند تا بین این دو بر سر کشتن حبیب نزاع بیفتد.
در نهایت حصین سر حبیب سردار بزرگ کربلا را در دستانش می‌گیرد و میان سپاهیانش جولان می‌دهد. بعد از آن امام خود را بر بالین حبیب می رساند و شهیدش را در آغوش می‌گیرد و حبیب را راهی بهشت می‌کند.

محبوب دل ها، بزرگمرد و  پاسدار حریم انسانیت، سردار حاج قاسم سلیمانی در حال زیارت حرم امام حسین(ع) در کربلا

/۶۲۶۲

ارسال دیدگاه

*

code