کد خبر: 440

تاریخ انتشار: 2020-10-09

کاهش ارتباطات مغزی عاملی در رفتار مخرب کودکان اوتیسم است

بیش از یک چهارم کودکان اوتیسم دارای اختلالات رفتاری بدخیم هستند. محققان دانشگاه ییل در ایالات متحده برای اولین بار علت احتمالی این بیماری را شناسایی کردند. آنها معتقدند که علت اصلی این رفتارها مکانیزمی است که احساسات مختلف را در مغز کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری تنظیم می کند. دنیس سوخودولسکی ، استادیار دانشگاه […]

بیش از یک چهارم کودکان اوتیسم دارای اختلالات رفتاری بدخیم هستند. محققان دانشگاه ییل در ایالات متحده برای اولین بار علت احتمالی این بیماری را شناسایی کردند. آنها معتقدند که علت اصلی این رفتارها مکانیزمی است که احساسات مختلف را در مغز کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری تنظیم می کند.

دنیس سوخودولسکی ، استادیار دانشگاه ییل و یکی از نویسندگان این پروژه گفت: "رفتارهای تخریبی مانند پرخاشگری ، تحریک پذیری و ناسازگاری در کودکان اوتیسم رایج است و دلیل اصلی درمان و بستری شدن آنهاست." با این حال ، اطلاعات کمی در مورد ریشه های بیولوژیکی مشکلات رفتاری در کودکان اوتیسم وجود دارد.

محققان از "تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی" یا "fMRI" برای بررسی فعالیت مغز کودکان اوتیسم هنگام درک احساسات استفاده کردند. در این آزمایش ، از کودکان خواسته شد تا تصاویر صورت انسان را مشاهده کنند که هنگام قرارگیری در سیستم اسکنر ، حالت خونسردی یا ترس را نشان می دهد.

در پایان آزمایش ، مشخص شد که ارتباط کمی بین "هسته آمیگدال" و قشر قدامی- جانبی مغز قدامی مغز کودکان وجود دارد و این می تواند دلیل رفتار مخرب باشد. قشر قدامی-جانبی پیشانی یکی از مهمترین مسیرهای مغز است که در تنظیم احساسات نقش دارد و همچنین آمیگدالا نقش مهمی در درک و پاسخ به احساسات دارد.

کریم ابراهیم ، نویسنده اصلی این مطالعه ، گفت: ارتباط بین هسته آمیگدالا و قشر قدامی-بازویی بازو نقش منحصر به فردی در ایجاد رفتارهای بدخیم دارد اما با تشدید نقص های اجتماعی یا اضطراب ارتباطی ندارد زیرا این رفتارها معمول است. آنها به یک شبکه مغزی جداگانه متصل هستند و می توان آنها را از علائم اصلی اوتیسم تشخیص داد.

سوخودولسکی افزود: یافته های این مطالعه مکانیسم مغزی را نشان می دهد که در تنظیم نشدن احساسات در کودکان اوتیسم نقش دارد و نشانگر زیستی احتمالی برای رفتارهای پرخاشگرانه در آنها را شناسایی می کند.

این مطالعه در مجله Biological Psychiatry منتشر شده است.

۵۶۵۶

ارسال دیدگاه

*

code